محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۸. ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را

تاریخ: 12 آذر 1398
بازدید: 9

غزل ۱۸

 

ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را

یاقوت چه ارزد بده آن قوت روان را

 

اول پدر پیر خورد رطل دمادم

تا مدعیان هیچ نگویند جوان را

 

تا مست نباشی نبری بار غم یار

آری شتر مست کشد بار گران را

 

ای روی تو آرام دل خلق جهانی

بی روی تو شاید که نبینند جهان را

 

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت

حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

 

آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل

شهد لب شیرین تو زنبورمیان را

 

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست

ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

 

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

 

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را

 

سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست

کز شادی وصل تو فرامش کند آن را

 

ور نیز جراحت به دوا باز هم آید

از جای جراحت نتوان برد نشان را

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir