محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۱۸. جان ندارد هر که جانانیش نیست

تاریخ: 16 آذر 1398
بازدید: 5

غزل ۱۱۸

 

جان ندارد هر که جانانیش نیست

تنگ عیشست آن که بستانیش نیست

 

هر که را صورت نبندد سر عشق

صورتی دارد ولی جانیش نیست

 

گر دلی داری به دلبندی بده

ضایع آن کشور که سلطانیش نیست

 

کامران آن دل که محبوبیش هست

نیکبخت آن سر که سامانیش نیست

 

چشم نابینا زمین و آسمان

زان نمی‌بیند که انسانیش نیست

 

عارفان درویش صاحب درد را

پادشا خوانند گر نانیش نیست

 

ماجرای عقل پرسیدم ز عشق

گفت معزولست و فرمانیش نیست

 

درد عشق از تندرستی خوشترست

گر چه بیش از صبر درمانیش نیست

 

هر که را با ماه رویی سرخوشست

دولتی دارد که پایانیش نیست

 

خانه زندانست و تنهایی ضلال

هر که چون سعدی گلستانیش نیست

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir